غلامعلى صفايى
323
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
« تكن » مىباشد بنابراين حرف نبوده بلكه اسم مىباشد . 2 - « مهما » اسم بوده در محل رفع و مبتدا و « تكن عند امرىء من خليقة » در محل رفع و خبر آن است و ضمير رابط به مبتدا مستتر در « تكن » است و علت مؤنث آوردن آن ، معنا و مصداق مؤنث داشتن « مهما » است ؛ زيرا مصداق آن « خليقة » است و « تكن » فعل ناقصه و اسم آن كه ضمير مستتر است و « عند امريء » خبر آن است و « من خليقة » كه مشتمل بر « من » بيانيه و مجرورش مىباشد در مقام تبيين و تفسير ضمير مستتر در « تكن » مىباشد . بنابراين آن شعر دليل بر حرفيت « مهما » نمىتواند باشد . و لها ثلاثة معان : براى « مهما » سه معنا است : أحدها : به معناى چيز غير ذوى العقول غير زمانى با دارا بودن معناى شرط ، يعنى به معناى « شىء » است كه اولا بايد آن چيز عاقل نباشد و ثانيا بايد زمانى نباشد . ثالثا « مهما » در اين صورت متضمن معناى شرط نيز است و معادل فارسى آن « اگر چيزى » است و به همين جهت در آيهء شريفه در اول بحث تفسير به « آية » شد زيرا « آية » عاقل نيست و زمانى هم نمىباشد . شايان ذكر است كه « مهما » در آن آيهء شريفه يا مبتدا و در محل رفع بوده و جمله بعد خبر آن است و يا در محل نصب بوده و مفعول دوّم براى فعل محذوفى است كه فعل « تأتنا به » به شيوه باب اشتغال آن را تفسير مىكند و عامل آن ، فعل « تأتنا » محذوف نمىباشد بلكه يك فعل متعدى هم معناى « تأتنا » مثل « تحضرنا » است ، زيرا بر « مهما » حرف جرى نيست تا بتوان فعل ، متعدى به يك مفعول در تقدير گرفته شود و با آن حرف جر متعدى به « مهما » گردد ، مانند : « زيدا مررت به » كه تقدير آن اين گونه « جاوزت زيدا مررت به » مىباشد ، به خلا « بزيد مررت به » كه مىتوان فعلى از ماده فعل مذكور در تقدير گرفت « مررت بزيد مررت به » . شايان ذكر است كه بايد فعل عامل بر « مهما » متأخر از آن در تقدير گرفت ؛ زيرا « مهما » از ادات شرط مىباشد و صدارت طلب است بنابراين اصل آيه اين گونه بوده است : « مهما تحضرنا تأتنا به » . الثاني : دومين معناى « مهما » شرطيه زمانيه است كه معادل فارسى آن « اگر